می زند قلبم در سرمای نه چندان زیاد بهمن .. و من هی غوغا می کنم هی شعر میخوانم و کودک درونم را که هنوز با جهان مادی اخت نشده به بازی فرا می خوانم ... بازی زندگی .بازی قرار و فرود ... چالشها .لبخندها . دردها و . زندگی را این آینه تمام قد هستی را می ستایم و دوستش دارم و خودم را میان دست هایش قرار میدهم. اسب سرنوشت که بیاید دختری تیرماهی به عشق پسری شهریوری راهی سفر زیستن خواهد شد. دختری و پسری با دنیاهای گوناگون . دردهای مشترک شادیهای مشترک رنج ها قابل تامل و .....تقدیر می آید و می رود و من دریچه قلبم را که تماما از او سرشار است با توکل به خدا به روی آینده ای خوب و روشن باز میکنم ... و خدا را قسم میدهم که روحمان را آنقدر قوی کند تا قرار و فرود زیستن ما را از اهداف بزرگمان دور نکند .خدایا به روشنی صبحگاهان و تاریکی شبانگاهان سوگندت می دهم که از علاقه مان بخوبی مراقبت بفرمایی.از تو سپاسگزارم خدای عزیز + نوشته شده در دوشنبه شانزدهم بهمن ۱۳۹۶ساعت 19:20  توسط نرگس
|
برچسب:
نویسنده: نیکی رضوانی
تاريخ: چهارشنبه
25 بهمن
1396 ساعت: 9:05